باران یعنی زندگی
خاطرات باران خانم

دختر که داشته باشی،
با خود تصور می کنی
پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش
-وقتی کمی بلند تر شوند-
و کیف عالم را می بری
از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان

دختر که داشته باشی،
خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی
که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده
به گوش انداخته اید
-همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود
و خنده ی از ته دل امانش را می برد-

دختر که داشته باشی
انتظار روزی را می کشی که با هم
بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ
و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده
گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود
که بیندازیش به گردن دخترت

دختر که داشته باشی
گاهی دلت می لرزد از فکر اینکه
روزی بر شانه مردی دیگر
-غیر از پدر -
تکیه می زند

دختر که داشته باشی
خیال بوی خوش بیسکوئیت های "با هم قالب زده"
دلتنگت می کند به آمدن آینده
به رونق آینده آشپزخانه

دختر که داشته باشی
انتظار شیرین زبانی اش را می کشی و پرحرفی اش!


دختر که داشته باشی
خوشبخت تری

من خوشبخت ترینم  چون تو را  دارم

دخترم ...... باران بابا

بابا امیر


موضوع : | بازدید : 247 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 شهريور 1392 و ساعت 14:39 توسط مامان الی

هنوز هم در دنیای خوشبختی  من آمدنت بارانیست

روزی که آمدی باران میبارید

نمیدانم تو با باران آمدی یا باران با تو؟

اما دلم برای باران تنگ شده است

باران برای کسی تکراری نمی شود  هر وقت بیاید

دوست داشتی است و تو همان بارانی .


موضوع : | بازدید : 241 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 فروردين 1392 و ساعت 15:44 توسط مامان الی

دخترکم این دومین سالی که کنار منو بابای هستی تولد کوچکی گرفتیم تا  خاطره خوبی از این روز تو ذهنت بمونه

اول یک عکس با بابا امیر



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 322 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 10 فروردين 1392 و ساعت 19:55 توسط مامان الی



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 382 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 و ساعت 23:38 توسط مامان الی

باران و دومین شب یلداش



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 289 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 2 دی 1391 و ساعت 2:01 توسط مامان الی

سلام من یک مامان تنبل هستم که دیر به دیر وبلاگتو اپ میکنم عزیزکم که باعث میشه کارای جدیدی که انجام میدی از یادم بره مامانو ببخش

خوش زبونم انقدر قشنگ صحبت میکنی که هیچ کس باور نمیکنه بیست ماهت باشه کامل حرف میزنی وشعر میخونی . شعر خوندنو چند ماه که انجام میدی از همه جالبتر اینکه شعرا رو با شخصیتا و فعلی که خودت میخوای تغییر میدی 

شعرایی که بارانی بلده : یک توپ دارم . جوجه جوجه طلایی. عروسک قشنگم اقا پلیسه اتل متل و کلی شعر دیگه ومدام برای خودش وما شعر میخونه و دوست داره شبا با لالایی شبکه پویا بخوابه

گل دختر م تا پانزده میشمره و لی نمیدونم چرا عدد یازده دوست نداره جا میندازه

اعضای هر خانواده از اطرافیان را میشناسه وصداشون از پشت تلفن میشناسی وعکس هر کی رو جلوت میذارم اسمشو میگی و جدیدا خیلی دوست داری نقاشی بکشی

با عروسکات خیلی ناز حرف میزنی میخوابونیشون 

خدای مهربونم کمکمون کن تا بتونیم استعداد ها بارانی به ثمر برسونیم


موضوع : | بازدید : 252 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر 1391 و ساعت 11:03 توسط مامان الی

باران کچل میشود

باران خانوم طی عملیات شکستن عینک بابا امیر

 

 



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 764 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر 1391 و ساعت 2:19 توسط مامان الی

باران خانوم ما داره هر روز یک کلمه جدید یاد میگیره البته جمله کوتاه هم میگه که منو بابایی کلی ذوق مکنیم خدا روشکر میکنیم که باران بازیگوش شیطون به ما داد .

باران خانوم ما یک جا برای چند ثانیه نمیشینه جدیدا یاد گرفته از روی مبل میاد روی صندلی میز ناهار خوری وبا لب تاپ کار میکنه  مدادم در حال بازی  کردنه البته جدیدا  یاد گرفته جیغ میزنه البته بیشتر برای جلب توجه که ما بهش توجه کنیم

راستی من وبابا خیلی دوست داریم دختر خلاق ومستقلی داشته باشیم  به همین خاطر باهم کاردستی درست میکنیم البته دخترکم  بیشتر دوست داره با چسب بازی کنه البته اونم اشکال نداره  باهم با رنگ انگشتی نقاشی میکشیم  

حالا بعضی از جمله ها وکلماتی که باران میگه

بابا رفت

 دوس دارم «دوست دارم»



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 379 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 21 مرداد 1391 و ساعت 14:07 توسط مامان الی

تولد دختر گلم در پنجم فروردین ماه به خوبی و با همکاری باران خانوم  برگزار شد .

تم تولد یکسالگی باران کیتی بود و مامان و بابا تمام سعی خودشون رو کردن که همه چی عالی باشه .

و حالا یه گزارش تصویری از تولد یک سالگی :

 



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 584 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 فروردين 1391 و ساعت 17:57 توسط مامان الی

دخترکم یکساله شدی .

سال گذشته تو ایام عید منتظر اومدنت بودیم و حالا یکساله شدی و داری تو خونمون راه میری و می خندی و با شیرین کاریات دل همه رو  میبری .

وقتی با لبای خوشگلت مامانی رو بوس میکنی میخوام دنیا وایسه و اون لحظه تموم نشه مهربون مامان .

خدایا هزاران هزار بار شکرت که بارانی دارم با هوش و سرشار از انرژی و سالم .


موضوع : | بازدید : 334 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 فروردين 1391 و ساعت 17:38 توسط مامان الی
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

كد ماوس